بهاره رهنما در اتاق عقد + تصاویر و حاشیه های یک افتتاح

مراسم افتتاح یک اتاق عقد توسط بهاره رهنما

بهاره رهنما بازیگر ۴۴ ساله کشورمان به تبلیغ برای یک اتاق عقد پرداخته است!

بهاره رهنما در صفحه شخصی اش به تبلیغ برای یک اتاق عقد پرداخته است!! عکس های بهاره رهنما در اتاق عقد را در ادامه مشاهده می کنید

بهاره رهنما در اتاق عقد

بهاره رهنما نوشت:

*****

فاطمه امیری دوست خوبم در روز تولد بانوی دو عالم ، یک اتاق عقد بسیار رویایی و زیبا در منطقه تهرانپارس تهرانبرای ازدواج زوج های جوان با حضور من و البته ثبت ازدواج یکی از دوستان خوب ما افتتاح کرد که بسیار با سلیقه ، زیبا و پر ارامشه.

امیدوارم این دفتر ازدواج مثل اسمش “ رویای طلایی” برای این خانم خوش فکر و باسلیقه پر از رویاهای طلایی باشهو همین طور برای زوج هایی که این مکان زیبا رو برای مراسم عقدشون انتخاب میکنند

بهاره رهنما در اتاق عقد

حضور بهاره رهنما در اتاق عقد

بهاره رهنما در اتاق عقد

تبلیغ اتاق عقد توسط بهاره رهنما

همچنین بخوانید:حرف‌های بهاره رهنما درباره طلاق از پیمان‌قاسم‌خانی وازدواج با امیرخسرو

بهاره رهنما که نیاز به معرفی ندارد، بعد از جدایی از پیمان قاسم خانی برای دومین باربا امیر خسرو عباسی، کارآفرین شناخته شده ازدواج کرده است. ازدواجی که انتشار عکس‌هایمراسم عروسی آن با بازتاب گسترده‌ای در شبکه‌های مجازی، سایت‌ها و خبرگزاری ها روبرو شده است.هر آنچه که می‌خواهید درباره زندگی جدید بهاره رهنماو همسرش بدانید، می‌توانید برای اولین بار در گفتگو با ایده‌آل بخوانید:

ما تقریبا دو سال بود که جدا شده بودیم. اما به خاطر اینکه پریا در ایران بود و آن شرایط عجیبو غریبی که در فضای مجازی وجود داشت، سعی کردیم خیلی در خبرها قرار نگیریم. الان تقریبادو سال است که خبر طلاقمان را رسما اعلام کرده ایم و کاملا جداشده ایم؛ بنابراین در واقع چهار سالاز جدایی من و پیمان قاسم خانی می گذرد. من هیچ وقت تنها زندگی نکرده بودم. قبل از ازدواجدر خانواده ای تقریبا پرجمعیت، پدر، مادر، خواهر و برادرم زندگی می کردم.ب

بعد هم که بلافاصله در سن پایین ازدواج کردم. هیچ وقت زندگی مجردی و دانشجویی را تجربه نکردم. ۲۳ سال با پیمان قاسم خانی بودمکه ۲۰سال آن را در عقد و ازدواج بودمو سه سال هم قبل از ان دوران نامزدی بود. تقریبا رابطه مان ربع قرنی طول کشیدو من با خانواده ایشان بزرگ شدم، بنابراین جدایی برایم خیلی سخت بود، به خصوص که همزمان با رفتن پریا از ایران شد. با وجود اینکه من همیشه سعی کردمزن قوی باشم و این را زا مادرم یاد گرفتم که باید یک زن قوی باشد، بسازد.

امید داشته باشد و … ولی با این وجود رفتن پریا خیلی بهم احساس تنهایی عمیقی داد.من اصولا ادمی هستم که از تنهایی می ترسم و احساس عدم امنیت دارم. با توجه به همه این ها یک سال بعد از جدایی ام به این نتیجه رسیدم من آدم زندگی مشترک هستم و نمی توانم تنها زندگی کنم. تصمیم گرفتم دوباره ازدواج کنم و دوستان نزدیکم را در جریان گذاشتم.

بهاره رهنما در اتاق عقد و صحبت های او درباره ازدواجش

تقریبا همان زمان که جدا شده بودم، دو سال پیش آقای عباسی یک بار با من تماس گرفتندو برای تبلیغات مارک های آرایشی و بهداشتی یشان با من صحبت کردند. من هم گفتم بایدبا مدیر برنامه هایم صحبت کنید. ظاهرا کمی تند صحبت کرده بودم. آقای عباسی هم بهشانبرخورده بود و دیگر تماس نگرفتند و اصلا هم دیگر با سلبریتی ها کار تبلیغاتی نکردند. بعدهابه من گفتند من وقتی که با تو که انقدر به نظر خوش اخلاق می آیی صحبت کردم و دیدم اینقدر جدی صحبت کردیبا خودم گفتم اگر خوش اخلاقشان این بود بهتر است کلا بیخیال کار با سلبریتی‌ها شوم.

دوباره بعداز تقریبا یک سال و نیم از طرف شرکتشان با من برای همان همکاری تبلیغاتی تماس گرفتندو یادآوری هم نکردند که قبلا با من تماس گرفته بودند. دیگر آقای عباسی خودشان جلو نیامدندو ایشان هم مدیرشان را فرستادند. آقای لاچینی با من قرارداد بستند و چند تیزر هم ساختیم.

اینها همه گذشت تا اینکه همین شبهای قدر امسال من در مشهد بودم؛ من خیلی به امام رضا(ع) ارادت دارم.برای همین من همیشه ماه رمضان یا شب های قدر یا دیگر مناسبت‌های مذهبی این چنینی مشهد هستم.همان زمان بدون اینکه من اطلاع داشته باشم، آقای عباسی به همراه همان همکارشان آقای لاچینی در مشهد بودند.من خیلی دلم گرفته بود. یک عکس هم از خودم گرفته بودم. آقای عباسی هم آن عکس را می‌بیند و متوجه می شود که من هم مشهد هستم.

حالا ببینید قسمت چطور پیش رفت. پرواز من جا به جا شد و باقی قصه. در فرودگاه آقای لاچینی و آقای عباسی من را دیدندو آمدند و سلام علیک کردند. من هم ایشان را به چهره نمی شناختم و آن تماس هم اصلا یادم نبود و بعدها ایشان برای من تعریف کردند.وقتی به تهران رسیدیم ماشین من در یک پارکینگ دیگر مانده بود و ایشان لطف کردند و من را تا ماشینم رساندند.این شروع آشنایی ما شد که خیلی زود هم به ازدواج انجامید.