شهید همت از زندگی تا شهادت ( تصاویر و بیوگرافی شهید محمد ابراهیم همت )

روایتی از زندگی و شهادت شهید همت

شهید همت : ۳۳ سال پیش در چنین روزی تقویم جنگ به نام شهید همت ثبت شد، روزی که برای نخستین بار در دفاع مقدس لقب سیدالشهدا را به یک شهید دادند.

به گزارش شهر مطلب به نقل از مشرق، شهر اصفهان و شهرضا شهیدان بزرگ زیادی را تقدیم کشور کرده است و ابراهیم همت یکی از بزرگترین چهره‌هاست، سردار خیبر پس از پیروزی انقلاب با کمک دو تن از برادران خود و سه تن از دوستانش سپاه شهرضا را تشکیل داد، با تهاجم رژیم بعث عراق به خاک کشور و به دستور فرماندهی کل سپاه، او و حاج احمد متوسلیان، مأموریت یافتند با اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمد رسول الله(ص) را تشکیل دهند.

در عملیات سراسری فتح المبین، مسئولیت قسمتی از کل عملیات به عهده این سردار دلاور بود، موفقیت عملیات در منطقه کوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست.

شهید همت در عملیات پیروزمند بیت المقدس در سمت معاونت تیپ محمد رسول الله(ص) فعالیت و تلاش تحسین برانگیزی را در شکستن محاصره جاده شلمچه- خرمشهر انجام داد و یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشتند و با اینکه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی کرد.

سرعت عمل، صلابت، اقتدار و استقامت از مهمترین خصایص ابراهیم همت در صحنه‌های نبرد و زندگی بود. تجمیع صفات خوب انسانی در وجود او، از همت چهره‌ای یگانه ساخت که پس از گذشت سال‌ها از شهادتش هنوز نام او ورد زبان‌هاست.

۳۳سال پیش در چنین روزی تقویم جنگ به نام شهید همت ثبت شد

یکی از همت تنها نام یک اتوبان در پایتخت را می‌شناسد، یکی او را سردار خیبر می‌داند، دیگری تواضعش را می‌ستاید اما به هر دلیل از جمله مقتضی خاص جنگ، سال‌های پایانی عمر که دور از زادگاهش مشغول نبرد شد بیش از بقیه مقاطع عمرش برجسته شد، پیشینه افکار و عقاید و همچنین کارنامه عملی شهید همت در شهرضا چه در آستانه انقلاب و چه بعد از آن مورد واکاوی قرار نگرفته است.

1876915 شهید همت از زندگی تا شهادت ( تصاویر و بیوگرافی شهید محمد ابراهیم همت )

به طور قطع شهادت تحفه‌ای نیست که یک شبه و یک ماهه خودش را رو کند بلکه لیاقتی است که سال‌ها تفکر و دغدغه و خون دل خوردن را با خود به همراه دارد، به دیگر سخن جهاد سلوکی است که نقطه آخرین آن شهادت است.

انقلاب ما از ابتدا داعیه جهان شمولی داشت، هر حرکت بایسته‌ای که در این راه برداشته شود اگر درست منتقل شود همه نقاط جعفرافیای عالم را تحت تاثیر قرار می‌دهد. به راستی ابراهیم همت به عنوان یکی از دویست هزار شهید دفاع مقدس چه جاذبه‌ای برای دختر و پسر لندن‌نشین داشته است که حاضر شده‌اند در میان اقیانوس بی‌پایان نام‌ها و یادها تیشرت منقش به عکس او را بپوشند؟ نظام عالم نه بر پایه شانس و اقبال بلکه بر مدار اسباب و مسببات می‌چرخد. چه رازی شهید همت را امروزه بین‌المللی کرده است، این راز هرچه باشد از همان جنسی است که کربلا و عاشورا را بر پهنای قرن‌ها و ایام ماندگار و مانا کرد.

ولایتمداری نخ تسبیح سیره حاج همت است

ولایتمداری نخ تسبیح سیره حاج همت است، او در این راه به طور صریح تبعیت از ولی فقیه در عصر غیبت را نسخه عمل خود معرفی می‌کند، او می‌گفت که عاشق بسیجیان است و فرهنگ بسیجی سخت شیفته‌اش کرده است، امام را نه فقط یک مرجع تقلید بلکه نائب الامام می‌دانست و باور داشت که کلامش بوی خدا می‌دهد، همه کسانی که درباره او در این سال‌ها نوشته و گفته‌اند اخلاصش را از قلم نینداخته‌اند، او در راه خودش از هیچ برچسبی هراس نداشت.

در جریان عملیات خیبر همچنان که رزمندگان ایرانی در برابر ارتش عراق مقاومت می‌کردند هنگامی که همت برای بررسی وضعیت جبهه جلو رفته بود بر اثر اصابت گلوله توپ در نزدیکی‌اش همراه با معاونش اکبر زجاجی، در غروب ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ در محل تقاطع جاده‌های جزایر مجنون شمالی و جنوبی به شهادت می‌رسد.

شهید همت با تمام وجود عاشق امام(ره) بود

برادر شهید همت در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم با اشاره به خاطره‌ای از برادر خود سردار محمد ابراهیم همت گفت: به یاد دارم اخوی شهید هر موقع حضرت امام(ره) در تلویزیون صحبت می‌کردند، همه را ساکت می‌کرد و همانطور که امام(ره) صحبت می‌کردند ایشان را نگاه و محو امام می‌شد و گریه می‌کرد یعنی با تمام وجود عاشق امام بود.

برادر شهید همت در پاسخ به این سئوال که چرا شهید همت با خواندن خطبه عقد خود توسط حضرت امام(ره) مخالفت کردند، گفت: من خودم شاهد این مراسم بودم، اصفهان خدمت ایشان بودیم که عقد کنند خانم ایشان اصرار می‌کردند برویم تهران خدمت حضرت امام(ره) تا ایشان عقدمان کنند.

سردار ولی‌الله همت افزود: برادرم گفت: وقت امام(ره) ثانیه به ثانیه برای نظام و اسلام ارزش دارد، این وقت را ما حتی یک دقیقه هم نباید از حضرت امام(ره) بگیریم و ضرورتی ندارد که وقت حضرت امام را بگیریم.

وی با بیان اینکه برادرم گفت، در اصفهان خطبه عقد خوانده شود تا وقت حضرت امام(ره) گرفته نشود، اظهارداشت: برادرم برای ثانیه ثانیه وقت امام(ره) ارزش قائل بود و خود من شاهد این قضیه بودم.

1876911 شهید همت از زندگی تا شهادت ( تصاویر و بیوگرافی شهید محمد ابراهیم همت )

ازدواج شهید همت به روایت همسرش

همسر شهید همت یکی از دانشجویان داوطلب اعزامی از اصفهان به پاوه بود که تابستان ۱۳۵۹ وارد این شهر شد و همراه دیگر خواهران مستقر در کانون فرهنگی سپاه و جهاد پاوه به کار معلمی و امدادرسانی در روستاهای اطراف پاوه پرداخت.

او در مهرماه همان سال، پس از اتمام مأموریت خود به اصفهان بازگشت و در اواخر تابستان سال ۱۳۶۰ بار دیگر راهی پاوه شد و فعالیت خود را از سرگرفت، همت مدتی پس از بازگشت از سفر حج به خواستگاری‌اش رفت، خود وی شرح سامان گرفتن زندگی مشترک خود را با حاج همت چنین تعریف می‌کند: « با یکی دو نفر از دوستان خود عازم کرمانشاه شدیم، آموزش و پرورش آن‌جا ما را به پاوه فرستاد، وقتی وارد شهر شدیم هوا تاریک شده بود، باران می‌بارید، یک‌راست به ساختمان روابط عمومی سپاه رفتیم، همت آن جا نبود، گفتند به سفر حج رفته است، در اتاق خواهران مستقر شدیم و از روز بعد کار خود را در مدارس پاوه آغاز کردیم. آن زمان شهر رونق بیشتری پیدا کرده بود و بخش عمده‌ای از منطقه پاک ‌سازی شده بود و تعداد زیادی از نیروهای بومی توسط شهید ناصر کاظمی و همت، جذب کانون فرهنگی جهاد و سپاه شده بودند.

سفر حج ایشان حدود بیست روز به طول انجامید، در این فاصله به اتفاق خواهران اعزامی خانه‌ای برای سکونت خود در شهر اجاره کردیم، یک شب پیش از آمدن حاجی به پاوه خواب عجیبی دیدم، او بالای قله‌ای ایستاده بود و من از دامنه قله او را تماشا می‌کردم، خانه سفیدی را به من نشان داد و گفت: «این خانه را برای تو می‌سازم، هر وقت آماده شد دست تو را می‌گیرم و بالا می‌کشم.» فردای آن شب خبر رسید همت آمده است، یکی-دو روز بعد، از فرماندار شهر برای سخنرانی در مدرسه دعوت کرده بودیم، گفتند کسالت دارد و همت به جای ایشان آمد، حالا دیگر او را حاج همت صدا می‌زدند، چند دقیقه‌ای پس از شروع سخنرانی ایشان، برادری از سپاه آمد و خبر درگیری مناطق اطراف پاوه را داد، حاجی عذرخواهی و مدرسه را ترک کرد.

دو روز بعد همسر یکی از برادران اعزامی از اصفهان، که در آموزش و پرورش فعالیت می‌کرد و ارتباط صمیمانه‌ای با حاج همت داشت، به محل سکونت ما آمد و درخواست ازدواج با حاج همت را مطرح کرد، بهانه‌ای آوردم و پاسخ منفی دادم، آن خانم اصرار کرد و از خلق و خوی شهامت، اخلاص و فداکاری حاجی تعریف کرد و گفت: «دیگران روی شهادت و گواهی همت قسم یاد می‌کنند». گفتم روی این موضوع فکر می‌کنم. دو یا سه روز بعد در خانه همان خانم و همسرشان با همت حرف زدیم.

او نشانی منزل ما را در اصفهان یادداشت کرد، در آن ایام سپاه پاوه همچنان مشغول پاک ‌سازی روستاهای مرزی از لوث گروهک‌ها و عراقی‌ها بود و چون او نقش عمده‌ای در فرماندهی این عملیات‌ها داشت قرار شد پس از اتمام عملیات راهی اصفهان شود.

1876917 شهید همت از زندگی تا شهادت ( تصاویر و بیوگرافی شهید محمد ابراهیم همت )

همزمان با انتقال تعدادی از شهدا به اصفهان فرصتی فراهم شد و حاجی در آن سفر همراه با خانواده خود برای گفت‌وگو با پدر و مادرم به خانه ما رفتند، از آن‌جا که شخصیت حاج همت احترام برانگیز بود و علاوه بر آن از قدرت کلام خوبی برخوردار بود و محبت دیگران را نسبت به خود جلب می‌کرد، در اولین برخورد با خانواده من توانسته بود جای خود را باز کند.

به دنبال موافقت هر دو خانواده حاج همت از اصفهان با پاوه تماس گرفت، برادران مستقر در کانون، امکان سفر من به اصفهان را در اسرع وقت فراهم کردند، فردای همان روز که به اصفهان رسیدیم حاج همت به خانه آمد، خانواده ما قصد داشتند مراسم عقد و عروسی را به زمان خاصی بیندازند، اما ایشان با تبحری که در جا انداختن مطالب داشت گفت: «برای یک مسلمان هیچ روزی بهتر از ولادت بنیانگذار اسلام نیست.» و با این جمله قرار عقد را برای دو روز بعد، یعنی هفدهم ربیع‌الاول گذاشت.

وقت امام(ره) ثانیه به ثانیه برای نظام و اسلام ارزش دارد

دلم می‌خواست خطبه عقد را امام خمینی(ره) بخوانند، این، یکی از آرزوهایی بود که زوج‌های جوان در آن روزها داشتند و در صورت انجام آن به خود می‌بالیدند، به حاج همت پیشنهاد کردم از دفتر امام وقتی بگیرند، ولی پیش از آن‌که درخواست خود را به طور کامل به زبان بیاورم حاجی از من خواست صرف ‌نظر کنم. او گفت: « راضی نیستم روز قیامت جوابگوی این سؤال باشم که چرا وقت مردی را که متعلق به یک میلیارد مسلمان است به خودت اختصاص دادی». قرار خرید گذاشته شد.

حاج همت دست خانواده‌اش را برای خرید برای من باز گذاشته بود، اما برای خودش جز یک حلقه ساده که قیمت آن به دویست تومان هم نمی‌رسید، خرید دیگری نکرد. مراسم عقد به دور از هرگونه تجملات و ریخت و پاش برگزار شد، من با لباس ساده سرسفره حاضر شدم، حاجی نیز یک دست لباس سپاه به تن کرده بود، میهمانان مجلس، اعضای هر دو خانواده و تعدادی از دوستان من و حاجی بودند، مراسم با صلوات و مدیحه‌سرایی برگزار شد.

1876909 شهید همت از زندگی تا شهادت ( تصاویر و بیوگرافی شهید محمد ابراهیم همت )

سری در شجاعت شهید همت نهفته است

شهید همت، در میدان کارزار و نبرد، شجاعانه مبارزه می‌کند و هراسی به دل راه نمی‌دهد، سری در این شجاعت نهفته است و رزمنده‌ای پرده از این سر برداشت: خمپاره‌ای زوزه کشان می‌آید، بیسیم‌چی به شدت از صدای مهیب انفجار می‌ترسد و به زمین می‌چسبد ولی حاج همت بدون این که از جایش تکان بخورد، با لبخند به صحبت ادامه می‌دهد، دل را به دریا زده، سئوالی می‌پرسد: «من چرا می‌ترسم؟ شما چرا نمی‌ترسی؟ راستش خیلی تلاش می‌کنم که نترسم، اما به خدا دست خودم نیست، مگر آدم می‌تواند جلوی قلبش را بگیرد که تندتند نزند؟ اگر می‌تواند به رنگ صورتش بگوید زرد نشو؟ اصلا من بی‌اختیار روی زمین دراز می‌کشم، کنترلم دست خودم نیست…» پیش از آنکه حرف‌های بیسیم‌چی تمام شود، حاجی دست می‌گذارد روی شانه او و با لبخند و مهربانی می‌گوید: «من هم یک روز مثل تو بودم. ذهن من‌هم یک روزی پر بود از این سئوال‌ها، اما سرانجام امام جواب همه سئوال‌هایم را داد».

– امام، جواب سئوال‌های شما را داد؟

– بله…امام خمینی! اوایل انقلاب بود، هنوز جنگ شروع نشده بود، یک روز با چند تا از جوان‌های شهرمان رفتیم جماران و گفتیم که می‌خواهیم امام را ببینیم، گفتند الان نزدیک ظهر است، امام ملاقات ندارند، خیلی التماس کردیم، گفتیم از راه دور آمده‌ایم، به هر ترتیب که بود، ما را راه دادند داخل.

تعدادمان کم بود، دور تا دور امام نشسته بودیم و به نصیحت‌شان گوش می‌دادیم که یک دفعه ضربه محکمی به پنجره خورد و یکی از شیشه‌های اتاق شکست، از این صدای غیر منتظره، همه از جا پریدند، به جز امام. امام در همان حال که صحبت می‌کرد، آرام سرش را برگرداند و به پنجره نگاه کرد، هنوز صحبت‌هایش تمام نشده بود که صدای اذان شنیده شد، بلافاصله والسلام گفت. از جا بلند شد.

حتما بخوانید :  مریم سعادت ( از سیر تا پیاز زندگی و عکس های جدید مریم سعادت )

امام از دیر شدن وقت نماز می‌ترسید و ما از صدای شکستن شیشه، او از خدا می‌ترسید، ما از غیر خدا. آنجا بود که فهمیدم هرکس واقعا از خدا بترسد، دیگر از غیر خدا نمی‌ترسد و هرکس از غیر خدا بترسد، از خدا نمی‌ترسد.

شهید محمد ابراهیم همت مثل جوانان امروزی شیک‌پوش و دین‌دار بود

برادر شهید همت درباره ویژگی‌های حاج ابراهیم به تسنیم می‌گوید: شهید محمد ابراهیم همت از جنس همین جوانان کوچه و خیابان بود و او مثل جوانان امروزی شیک‌پوش و دین‌دار بود.

سردار ولی‌الله همت با بیان اینکه شهدا را معصوم و دور از دسترس نکنید، گفت: شهدای ما امامزاده و معصوم نبودند و از جنس همین بچه‌های کوچه و بازار بودند.

وی با اشاره به اینکه شهدای ما اکنون در سایر کشورها مشهورند و مردم با عشق به آنها زندگی می‌کنند، افزود: در کوه‌های سر به فلک کشیده کشمیر جوانان با یاد شهیدان ما زندگی می‌کنند و در تمام خانه‌هایشان کتاب‌های شهید چمران، شهید باکری و شهید همت را دارند و به آنها عشق ورزیده و الگوی خود قرار داده‌اند.

برادر شهید همت با اشاره به اینکه حاج ابراهیم موهایش را بلند می گذاشت، افزود: یادم هست آن زمان کت بلند کمر باریک و شلوار پاچه گشاد مد بود و ابراهیم همیشه شیک می‌پوشید و معدل کتبی‌اش هم در دبیرستان سپهر ۱۷٫۵ و رتبه اول کلاس بود.

وی با اشاره تقید شهید همت به انجام واجبات، تصریح کرد: یادم هست در ماه رمضان تمام روزه‌هایش را می‌گرفت و مادرمان به او اعتراض می‌کرد که بر تو هنوز واجب نشده است.

سردار همت افزود: یادم هست شب قدر ۱۰۰ رکعت نمازش را می‌خواند و باز مادرمان به او می‌گفت برای تو هنوز تکلیف نشده ولی شهید همت خود را مقید به انجام آن می‌دانست.

وی بیان کرد: جوانان امروز باید شیک پوش باشند اما باید دین‌مداری را در محور زندگی‌شان قرار دهند.

1876907 شهید همت از زندگی تا شهادت ( تصاویر و بیوگرافی شهید محمد ابراهیم همت )

بسیار دلم می‌خواست بتوانم عاشورا را در شهرضا باشم

این نامه در سال ۱۳۵۹، از جانب شهید حاج محمد ابراهیم همت که چند سال بعد به فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله رسید، خطاب به خانواده اش نوشته شده است.

سلام بر عاشورا، میعادگاه عاشقان راه خدا و سلام بر زینب الگوی همیشه جاوید زن مسلمان و سلام بر پدر و مادر و خواهران و برادران عزیزم باد که همیشه برای من زحمت کشیده اید. باری بسیار دلم می‌خواست بتوانم عاشورا را در شهرضا باشم و عجیب علاقه به سینه زدن و عزاداری در این روز بزرگ را داشتم ولی به علت اینکه در این جا کسی نبود و کار نیز بسیار زیاد بود، نتوانستم بیایم. به آقا بگویید به جای من هم سینه بزند، من صحیح و سالمم و ان شاءالله در فرصتی دیگر که توانستم مرخصی می‌گیرم و به شهرضا سری می‌زنم.

سلام مرا به همه فامیل و آشنایان برسانید، خصوصا به حبیب الله و همسرش، آقا منصور و همسرش و ننه جان عزیز، همه شما را به خدا می‌سپارم. شاد و سربلند باشید. حقیر و مخلص شما محمدابراهیم همت

شهادت شهید همت به روایت برادرش سردار ولی‌الله همت

برادر شهید همت درباره شهادت شهید همت به تسنیم، گفت: برادرم قرار شد در جزیره مجنون عملیات انجام دهد، من در پاوه بودم و اخوی در کرمانشاه، یک شب زنگ زد گفت بیا کرمانشاه کار مهمی دارم نگران شدم گه چه کاری دارد، به کرمانشاه رفتم این آخرین دیدار و وداع با حاج ابراهیم بود، وقتی رفتم نزد او، گفت حساب و کتابی با همدیگر داریم.

سردار ولی‌الله همت با اشاره به اینکه که این حساب مربوط به ۵ سال قبل بود، بیان کرد: برادرم حاج ابراهیم گفت، امروز صدایت کردم تا این حساب را تسویه کنیم، حساب کردیم و گفت دارم می‌روم جنوب.

وی با بیان اینکه برادرم یقین داشت که به شهادت می‌رسد، اظهار داشت: وقتی با من حرف می‌زد چشمم خیره شده بود به “تراس”، حاج همت به پایم زد و گفت کجایی، داداش می‌فهمی چی می‎گویم دارم می‌روم، او آماده شهادت شده بود از هم جدا شدیم و از آن ساعت دقیقه شماری می‌کردم که خبر شهادتش را بشنوم.

برادر شهید همت افزود: ۲۰ روز طول کشید، در پاوه بودم رفتم دفتر دیدم همه ناراحتند، آنها خبر شهادت حاج ابراهیم را از رادیو شنیده بودند، گفتم چه شده، گفتند حاجی به شهادت رسیده است.

1876916 شهید همت از زندگی تا شهادت ( تصاویر و بیوگرافی شهید محمد ابراهیم همت )

نخستین بار در جنگ عنوان «سید الشهدا» را در عملیات خیبر به حاج همت دادند

در جریان عملیات خیبر همچنان که نیروهای ایرانی در برابر ارتش عراق مقاومت می‌کردند هنگامی که همت برای بررسی وضعیت جبهه جلو رفته بود بر اثر اصابت گلوله توپ در نزدیکی‌اش همراه با معاونش اکبر زجاجی، در غروب ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ در محل تقاطع جاده‌های جزایر مجنون شمالی و جنوبی کشته شدند.

فرمانده سپاه سوم عراق در یکی از اظهاراتش گفته بود: «… ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فروریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید کردیم که از جزایر مجنون جز تلی خاکستر چیز دیگری باقی نیست».

حاج محمد ابراهیم همت در جریان عملیات خیبر به همرزمانش گفته بود: «باید مقاومت کرده و مانع از بازپس‌گیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد، یا همه اینجا شهید می‌شویم و یا جزیره مجنون را نگه می‌داریم.

محسن رضایی در مصاحبه‌ای گفته است: «نخستین باری که در جنگ به کسی عنوان «سید الشهدا» دادند، در همین خیبر و برای حاج همت بود».

دوران سربازی :

در سال ۱۳۵۲ مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه‍ تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرك تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخ ‍ترین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشكر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.

ماه مبارك ‍رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفكر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد كه آنها هم اگر سعی كنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می‍توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشكر، وقتی كه از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده‍ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل كنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می‍كردند برایم گواراتر از این بود كه با چشمان خود ببینم كه چگونه این از خدا بی‍خبران فرمان می‍دهند تا حرمت مقدس ‍ترین فریضه دینمان را بشكنیم و تكلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »

امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفكر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از كتب ممنوعه (از نظر ساواك) دست یابد. مطالعه آن كتاب‍ها كه مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم می‍شد تأثیر عمیق و سازنده‍ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش كمك شایانی كرد. مطالعه همان كتاب‍ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد كه ابراهیم فعالیت‍ های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز كند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.

دوران معلمی:

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا كرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی می‍كرد تا در محیط مدرسه و كلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا كند.

او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و كسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد كه چندین نوبت از طرف ساواك به او اخطار شود. لیكن روح بزرگ و بی‍باك او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندك تزلزلی پی می‍گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ‍ای غفلت نمی‍ورزید.

با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد می‍كرد.

سخنرانی‍های پرشور و آتشین او علیه رژیم كه بدون مصلحت اندیشی انجام می‍شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای كه او شهربه شهر می‍گشت تا از دستگیری درامان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی كه درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت كرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سكنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عكس العمل نشان می‍دادند و ابراهیم احساس كرد كه برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد.

بعد از بازگشت به شهر خود در كشاندن مردم به خیابان‍ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و كوشش خود را افزایش داد تا اینكه در یكی از راهپیمایی‍های پرشورمردمی، قطعنامه مهمی كه یكی از بندهای آن انحلال ساواك بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشكر معدوم «ناجی»، صادر گردید.
مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند كه این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس وقیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال می‍كرد تا اینكه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ره، به پیروزی رسید.

فعالیت های پس از پیروزی انقلاب:

پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی كمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله كسانی بود كه سپاه شهرضا را با كمك دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشكیل داد.
درایت و نفوذ خانوادگی كه درشهر داشتند مكانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل كردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندی‍ها را رفع كردند.
به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی كه مجموعه سپاه سازمان پیدا كرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت.

به همت این شهید بزرگوار و فعالیت‍های شبانه‍روزی برادران پاسدار در سال ۵۸، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا كه به آزار واذیت مردم می‍پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاكسازی گردید.
از كارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیت‍های فرهنگی، تبلیغی منطقه بود كه در آگاه ساختن جوانان و ایجاد شور انقلابی تأثیر بسزایی داشت.
اواخر سال ۵۸ برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گران‍بهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و كنارك (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت كرد و به فعالیت‍های گسترده فرهنگی پرداخت.

نقش شهید در كردستان و مقابله با ضدانقلاب:

شهید همت در خرداد سال ۱۳۵۹ به منطقه كردستان كه بخش‍هایی از آن در چنگال گروهك‍های مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توكل به خدا و عزمی راسخ مبارزه بی‍امان و همه جانبه‍ای را علیه عوامل استكبار جهانی و گروهك‍ های خودفروخته در كردستان شروع كرد و هر روز عرصه را برآنها تنگ‍تر نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم كُرد و رفع مشكلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی كه هنگام ترك آنجا، مردم منطقه گریه می‍كردند و حتی تحصن نموده و نمی‍خواستند از این بزرگوار جدا شوند.
رشادت‍ های او دربرخورد با گروهك‍ های یاغی قابل تحسین وستایش است. براساس آماری كه از یادداشت‍ های آن شهید به‍دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر ۵۹ تا دی‍ماه ۶۰ (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاكسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است.

حتما بخوانید :  بیوگرافی اما استون Emma Stone ، عکس ها و دانستنی های جالب + تصاویر

گوشه ای از خاطرات كردستان به قلم شهید :

« در هفدهم مهرماه ۱۳۶۰ با عنایت خدای منان و همكاری بی‍دریغ سپاه نیرومند مریوان، پاكسازی منطقه «اورمان» با هفت روستای محروم آن به‍انجام رساند و به خواست خدا و امدادهای غیبی، «حزب رزگاری» به كلی از بین رفت. حدود ۳۰۰ تن از خودباختگان سیه‍بخت، تسلیم قوای اسلام گردیدند. یكصد تن به هلاكت رسیدند و بیش از ۶۰۰ قبضه اسلحه به دست سپاهیان توانمند اسلام افتاد.
پاسداران رشید با همت ومردانگی به زدودن ناپاكان مزاحم از منطقه نوسود و پاوه پرداختند و كار این پاكسازی و زدودن جنایتكاران پست، تا مرز عراق ادامه یافت.

این پیروزی و دشمن سوزی، در عملیات بزرگ و بالنده محمّدرسول الله ص و با رمز «لااله الا الله» به‍دست آمد.
در مبارزات بی‍امان یك ساله، ۳۶۲ نفر از فریب‍ خوردگان « دمكرات، كومله، فدایی و رزگاری» با همه سلاح‍های مخرب و آتشین خود تسلیم سپاه پاوه شدند و امان‍ نامه دریافت نمودند.
همزمان با تسلیم شدن آنان، ۴۴ سرباز و درجه دار عراقی نیز به آغوش پرمهر اسلام پناهنده شده و به تهران انتقال یافتند.
منطقه پاوه و نوسود به جهنمی هستی سوز برای اشرار خدانشناس تبدیل گشت، قدرت وتحرك آن ناپاكان دیوسیرت رو به اضمحلال و نابودی گذاشت، بطوری كه تسلیم و فرار را تنها راه نجات خود یافتند. در اندك مدتی آن منطقه آشو ب‍خیز و ناامن كه میدان تك‍تازی اشرار شده بود به یك سرزمین امن تبدیل گردید. »

شهید همت و دفاع مقدس:

پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید همت به صحنه كارزار وارد شد و درطی سالیان حضور در جبهه‍ های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید.
او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان، به دستور فرماندهی محترم كل سپاه مأموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمدرسول الله (ص) را تشكیل دهند.
در عملیات سراسری فتح المبین، مسؤولیت قسمتی از كل عملیات به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات درمنطقه كوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست.

شهید همت در عملیات پیروزمند بیت ‍المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحسین برانگیزی را در شكستن محاصره جاده شلمچه ـ خرمشهر انجام داد و به حق می‍توان گفت كه او یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته ‍اند و با اینكه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی كرد.
در سال ۱۳۶۱ با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان كه مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و درمحور جنگ وجهاد قرارگرفت.

با شروع عملیات رمضان در تاریخ ۲۳/۴/۱۳۶۱ درمنطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ ۲۷ حضرت رسول اكرم (ص) را برعهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشكر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن‍ عقیل و محرم ـ كه او فرمانده قرارگاه ظفر بود ـ سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود كه شهیدحاج همت، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را كه شامل لشكر ۲۷ حضرت محمدرسول الله (ص) ، لشكر ۳۱ عاشورا، لشكر ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) بود، برعهده گرفت.

سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشكر ۲۷ تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر ۴ و تصرف ارتفاعات كانی‍مانگا در آن مقاطع از خاطره ها محو نمی‍شود.
صلابت، اقتدار و استقامت فراموش‍نشدنی این شهید والامقام و رزمندگان لشكر محمدرسول‍الله (ص) در جریان عملیات خیبر درمنطقه طلائیه و تصرف جزایرمجنون و حفظ آن با وجود پاتك‍های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب می‍گردد.
مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین برانگیز بود كه حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یكی از اظهاراتش گفته بود :
« … ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم كه از جزایر مجنون جز تلی خاكستر چیز دیگری باقی نیست! »

اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بی‍خوابی‍های مكرر همچنان به ادای تكلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی برحفظ‍جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی می‍گفت :
« برادران، امروز مسأله ما، مسأله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش كشیم و قداست مكتبمان، مملكت و ناموسمان را پاسداری و حراست كنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نمائیم، یا اینكه پرچم ذلت و تسلیم را درمقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم، كه اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی. »

ویژگی‍های برجسته شهید :

او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه‍ای برای دیگران بود كه جز خدا به چیز دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و كسب رضای خدا و حضرت احدیت، شب و روز تلاش می‍كرد و سخت‍ترین و مشكل‍ترین مسؤولیت های نظامی را با كمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش ‍خاطر می‍پذیرفت.

سردار رحیم صفوی درباره وی چنین می‍گوید :

« او انسانی بود كه برای خدا كار می‍كرد و اخلاص در عمل از ویژگی‍های بارز اوست. ایشان یكی از افراد درجه اولی بود كه همیشه مأموریت‍ های سنگین برعهده ‍اش قرار داشت. حاج همت مثل مالك اشتر بود كه با خضوع و خشوعی كه درمقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، درمقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الكفار، رحماء بینهم» بود. همت كسی بود كه برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا كرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امرولایت اعتقادكامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، كه عاقبت هم چنین كرد. همیشه سفارش می‍كرد كه دستورات را باید موبه‍مو اجرا كرد. وقتی دستوری هرچند خلاف نظرش به وی ابلاغ می‍شد، از آن دفاع می‍كرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف،عبادی و نیایشگر داشت. »

پدر بزرگوارش می‍گوید :

« محمدابراهیم از سن ۱۰ سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز ونشیب‍های سیاسی ونظامی، هرگز نمازش ترك نشد. روزی از یك سفرطولانی و خسته كننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را با همه خستگی‍هایش تا پگاه، به نماز ونیایش ایستاد و وقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای كاش به سراغم نمی ‍آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمی‍گرفتی.»
این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا ونیایش برنداشت. نماز اول وقت را برهمه چیز مقدم می‍شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی همه چیزش را فدای انقلاب كرده بود. آن چیزی كه برای او مطرح نبود خواب وخوراك و استراحت بود. هر زمان كه برای دیدار خانواده‍اش به شهرضا می‍رفت، درآنجا لحظه‍ای از گره‍ گشایی مشكلات و گرفتاری‍های مردم بازنمی‍ایستاد و دائماً در اندیشه انجام خدمتی به خلق‍الله بود.
شهید همت آنچنان با جبهه وجنگ عجین شده بود كه در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند كوچكتر خود را تنها یكبار در آغوش گرفته بود.

او بسان شمع می‍سوخت و چونان چشمه‍ساران درحال جوشش بود و یك آن از تحرك باز نمی‍ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران می‍بخشید و با همان كم، قانع بود و درپاسخ كسانی كه می‍پرسیدند چرا لباس خود را كه به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ می‍گفت: « من پنج سال است كه یك اوركت دارم و هنوز قابل استفاده است! »
او فرماندهی مدیرو مدبّر بود. قدرت عجیبی درمدیریت داشت. آن هم یك مدیریت سالم در اداره كارها و نیروها. با وجود آنكه به مسائل عاطفی و نیز اصول‍مدیریت احترام می‍گذاشت و عمل می‍كرد، درعین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه می‍كرد و نظارت و پیگیری خوبی نیز داشت. كسی را كه در انجام دستورات كوتاهی می‍نمود بازخواست می‍كرد و كسی را كه خوب عمل می‍كرد تشویق می‍نمود.

بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار می‍رفت. به مسائل لبنان و فلسطین وسایر كشورهای اسلامی بسیار می‍اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود كه گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول ص درستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت.
از ویژگی‍های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیحیان جان بركف بود. به بسیجیان عشق می‍ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی می‍كرد. « من خاك پای بسیجی‍ها هم نمی‍شوم. ای كاش من یك بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمی‍شدم.»

وقتی درسنگرهای نبرد، غذای گرم برای شهید همت می‍آوردند سؤال می‍كرد : آیا نیروهای خط مقدّم و دیگر اعضای همرزممان در سنگرها همین غذا را می‍خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمی‍شد دست به غذا نمی‍زد.
شهیدهمت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسؤلان امر تأكید و توصیه داشت. او كه از روحیه ایثار واستقامت كم‍نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقی‍اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه می‍گفت، عمل می‍كرد. عشق وعلاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه می‍گرفت. برای شهید همت مطرح نبود كه چكاره است، فرمانده است یا نه. همت یك رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته.

نحوه شهادت :
شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت كرده و مانع از بازپس‍گیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه این‍جا شهید می‍شویم ویا جزیره مجنون را نگه می‍داریم.» رزمندگان لشكر نیز با تمام توان دربرابر دشمن مردانه ایستادگی كردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیك بررسی كند، كه گلوله توپ در نزدیكی اش اصابت می‍كند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اكبر زجاجی، دعوت حق را لبیك گفتند و سرانجام در ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند.